ويليام شکسپير ميگه: کسي را که

دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت
----------------------------
سهم تو در بودن من درست به اندازه سهم نبودن من است در خيال تو و اين غمگين ترين حسرتي است كه من مجبور به تحمل آنم پابه پاي بي تويي تو به هر كجاي بي تو كه مي رسم دردمندانه در مي يابم كه ساعتهاست از اينجا هم رفته اي حالا ،جاي
---------------------------
اي کاش مردم مثل شب يلدا تا صبح بيدار مي ماندند اي کاش مردم مثل شب کريسمس تا صبح بيدار مي ماندند اي کاش مردم مثل شب تحويل سال تا صبح بيدار مي ما ندند و و اي کاش مردم هميشه شب تا صبح بيدار مي ما ندند و براي يکديگر از زندگي / اميد / عشق/ و اينده صحبت ميکر دند اگر روزگارمان و روزهايمان سياه است اي کاش هيچ وقت صبح نمي شد
--------------------------
سلام اين چند تا جمله ناب را بخونيد وواسه دوستاتون بفرستين: 1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن 6- نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نمي شن . من كه حال كردم شما چطور؟
-------------------------
چند تا آدمن كه تنشون ميخاره 1.اونايي كه چشمك ميزنن ولي شماره نميدن 2.اونايي كه شماره ميگيرن ولي زنگ نميزنن 3.اونايي كه حموم نميرن 4.اونايي كه آ ف هاي خودت رو واسه خودت ميفرستن
------------------------
گر پسري کشته شود دختري ترشيده شود گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شود!!!!
-----------------------
آفريقيها يه ضرب المثل دارن که ميگه:" هشابن تنت هب رس ماخيم"، يعنی خيلی دوستت دارم، اينقدر که جونم را برات ميدم، جالب اينه که اگه برعکس بخونی هم همين ميشه، ميگی نه بر عکس بخونش (حتماً بر عکس بخونیش ها) !
--------------------
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا
==================
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم و گفتم يک بخش . اما وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه : عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن ...........و اندوه
---------------------
کجاي ؟ نيستي ؟ توريستي ؟ امپرياليستي ؟ کمونيستي ؟ فاشيستي ؟ دمکراتيستي ؟ خدايي نکرده مريض که نيستي ؟ راستي،تو خودت نمره بيستي
---------------------
توی یک جنگل تن خیس کبود یه پرنده آشیونه ساخته بود خون داغ عشق خورشید تو پرش جنگل بزرگ خورشید روسرش توی هوای آفتابی روی درختا می پرید تنشو به جنگل روشن خورشید می کشید تا یه روز ابرای سنگین اومدن دنیای قشنگشو به هم زدن بسکه خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید یه دفه دیونه شد از توی جنگل پر کشید زندگیشو توی جنگل جا گذاشت رفت و رفت ابرا رو زیر پا گذاشت رفت و عاقبت به خورشیدش رسید اما خورشید به تنش آتیش کشید
------------------------
Davaye darde eshghe man to boodi...... nemidanestam ke tarikhat gozashte
--------------------
يك ژايني بعد از 15 سال به يك مورچه ياد ميده كه با چوب غذا بخوره بعد اون رو مياره تو ميدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور ميايستن تا نگاه كنند يك تركه داشته از اونجا رد ميشده ميبينه همه عقب وايستادن و يك مورچه هم اون وسط هست ميره باپا مورچه رو له ميكنه ميگه اخه مورچه هم ترس داره
===================
عشق آتش است اما آتشي سرد با وجود اين بايد در اين آتش سوخت زيرا اين آتش تطهير کننده است. اين آتش فقط براي تطهير کردن مي سوزاند ناخالصي است که مي سوزد و طلاي خالص باقي مي ماند . بدين سبب عشق رنج آفرين است زيرا خواهان خراب کردن ماست تا دوباره آباد کند دانه بايد شکسته شود وگرنه درخت چگونه مي تواند متولد گردد؟ رود بايد به انتها برسد وگرنه چگونه مي تواند به دريا ملحق شود؟ بنابر اين راحت باشيم و بگذاريم سوخته شويم وگرنه چگونه مي توانيم متولد گرديم و خويشتن خويش را بيابيم؟
-----------------------------------
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
-----------------------------------
چرا از من گذشتي خيلي ساده تو که دونستي مرد پياده جونيشو پي عشق تو داده شنيدم گفتي از عاشقي سيرم نگفتي با خودت من يه وقت ميميرم حال حق دل و از کي بيگيرم
---------------------------------------چ
چرا از من گذشتي بي تفاوت نه انگار عشقي بود نه روزگاري نه پاييز زمستون نه بهاري چجور دلت اومد تنهام بذاري
---------------------------------------چ
اوني که مدعي بود عاشقته تو رو فاصله ها تنها گذاشت بي خبر رفت و تو اي بي راهها رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت
--------------------------------------چ
من هر اسانه و مجنون تو واسه من همين خيالتم بسه بذار جاده ها اشتباه برا ما که دستمون به هم نميرسه با حرير پيله هاي کاغذي واسه من جاده رو ابرشم نکن من به پروانه شدن نميرسم حرمت فاصله مون رو کم نکن
-------------------------------------چ
شدا ه ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو به کنج ميخونه روز و شب شدا ه م جام دست تو به تو چون سجده ميکنم شرر تو هر سينه ميزنم به غصه ميخوام که بعد از اين بت روي تو بشکنم شب هجرون ديگه تمومه گل مهتاب بر سرو رومه عاشقي جز بر تو حرمه که براي تو زنده ام روم از هر خونه به خونه که بگيرم از تو نشونه دلمن يک کاسه خونه که براي تو زنداه ام
------------------------------------چ
عاشق شدم کاش ندونه دست دلمو نخونه اگه بدونه ميدونم ديگه با من نميمونه اون پيشش دل من گيره اگه بدونه ميذاره ميره اگه بدونه ديونم کرده ميره و ديگه بر نميگرده عاشق شدم دلواپسم گرفته راهه نفسم م دلهره دارم که بهش ميرم يا نميرسم چشماي اون سر به سرم ميذاره دست از سر من بر نميداره داره بلا سرم مياره اما خودش خبر نداره دستم اگه که رو بشه دلم بي ابرو بشه راز مگو بگو بشه عاشق شدم کاش ندونه دست دلمو نخونه اگه بدونه ميدونم ديگه با من نميمونه عاشق شدم دلواپسم گرقته راه نفسم دلهره دارم که بهش ميرسم يا نميرسم
================